محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1095
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
مىزدندى و پيغامبر صلّى اللَّه عليه و يارانش را « 1 » بشعر هجا كردندى ، و پيغامبر عليه السّلم پيغام حق تعالى بديشان همى گزاردى ، و قرآن برايشان همى خواندى . و مردمان از شهرهاى ديگر بيامدندى به حج كردن و ديدار پيغامبر صلّى اللَّه عليه ديدن و سخنان او شنيدن و چون بشهرهاى خويش باز رفتندى آن سخنان و حديثها كه از پيغامبر صلّى اللَّه عليه شنيده بودندى با ديگران باز مىگفتندى و همى نوشتندى و مردمان ديگر از آن شهرها مسلمان همى شدندى . « 2 » و چون وقت حجّ در آمدى پيغامبر صلّى اللَّه عليه به عرفات رفتى و مردمان را همى خواندى و از هر جاى مردمان بيامدندى و عرب بيامدندى تا بنگرند كه اين مرد كيست و چه سخن همى گويد . و چون سخنان او بشنيدندى بوى همى گرويدندى تا ياران او بسيار گشتند هم از مكّيان و هم از عرب صحرا نشين و هم از مردمان شهرهاى ديگر . و آن مشركان و بدبختان مكّيان دست به زخم بردند و هر كجا ايشان گرد آمدندى زخمها بديشان مىزدندى ، و سنگها بديشان همى انداختندى ، و ايشان را همى رنجانيدندى تا ياران پيغامبر صلّى اللَّه عليه از دست آن كافران مكّه به عذاب و رنج بسيار رسيدند ، و بنزديك پيغامبر
--> ( 1 ) و مشركان او را هيچيز نه توانستند گفتن مگر كه گاه گاه اندر مزكت فرا نزديك وى رسيدندى و او را افسوس كردندى و يارانش را همى زدندى ، و هر كى نماز كردى ازيشان چون سر به سجده بردى ، سنگ اندر وى همى انداختندى و او را افسوس همى كردندى و رنجه همى داشتندى و پيغامبر و يارانش را . ( بو ) ( 2 ) و آن مردمان كه از شهرهاى ديگر بيامدندى به حج كردن و آن سخنان پيغامبر عليه السلام همى شنيدندى و چون بشهرهاى خويش باز شدندى خبر او با يك ديگر همى گفتندى ، مردمان مسلمان همى شدندى . ( صو . بو )